داداش مجید

خاطرات

نمیدونم چرا من کم حوصله شدم

ببخشید

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392ساعت 12:39 توسط زینب| |
خوبین همگی

دیشب رفتیم ماهیگیری جاتون خالی واقعا خیلی خوش گذشت

مجید توب بازی میکرد صدبار-یعنی 7هشت بار-  توبش افتاد دریا و عمو براش میاره

من یکی که خیلی اعصابم خورد شد اخه هزار بار-یعنی دو سه دفعه- بهش گفتم

این کنار بازی نکن ولی کو گوش شنوا اخه بنده خدا عمو هر دفعه میرفت توب رو

بیاره بیشتر از بار قبلی خیس میشد اخه اونروز خیلی باد بود و به قول مجید موجا

بزرگن نمیشد خیلی نزدیک ساحل  بشی به جز کسی که میخواد شنا کنه از شانس

قشنگمون یه دونه هم صید نکردیم لااقل اوندفعه ها که میومدیم دو ستا میومد تو

قلاب ولی خب میگم هیچ خبری از ماهی نبود که نبود و ما همگی ناراحت بودیم

شوخی کردم بیشتر برا خوشگذرونی میریم ماهیگیری .

از نظر مجید بهترین موقعه اش همونی بود که تو ماشین بودیم یعنی موقعه رفتن

و  برگشتن اخه بدجور صمیمانه نشسته بودیم میگم ولی تعجب نکنید 10نفر تو یه ماشین

هه ه ه ه هه ه ه ه هه...

بابا عمو مجید خودم ابجیم عمه علیرضا بازم علیرضا و امیر حسین.اینم از دیشب

عید هم داره نزدیک میشه یکی مثل ما خیلی کارا داره هنوز انجام ندادیم

ما عید احتمالا همینجاها باشیم یعنی جایی دوری نمیریم

  عکس هفت سین, مدل هفت سین, هفت سین, 7سین, سفره هفت سین,طرح سفره هفت سین

 اینم سفره عید یادتون باشه من بودم که زودتر از همه براتون چیدمش به امید روزهای قشنگ.


نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1391ساعت 9:48 توسط زینب| |
سلام

خوبین دوستای گلم اومدم عکسهای که قول داده بودم رو واستون بزارم اینشاالله خوشتون بیاد

3s37bizgcke6fhwv33g0.jpgاین مجید ناز موقعه که بهش جایزه دادن

788zs1dq7a2tyon1q5yt.jpgاینم باز داداشی من و امیر حسین خوشگل پسرعمو گلم

9gy3ke6z7qp47uq04.jpg

btojsnd9fnss2zq8m3h.jpg اینم علیرضا پسرعمو داداش امیر حسین خوشگل


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1391ساعت 12:9 توسط زینب| |
خوبی عزیزم

امروز اومدم برات چندتا شعر بزارم که از فردا شروع کنیم حفظ کردن

موش و گربه

………………………………

یه موش ریزه میزه

میون باغ دویده

http://shop.takmob.net/images/cartoon/Tom-And-Jerry/tom-and-jerry-big.jpg

گربه ی چاق ِ پُرخور

موش کوچولو رو دیده

دنبال اون دویده

گربه بدو موش بدو

گربه عقب موش جلو

موش دویده تو سوراخ

گربه اونو ندیده

موش کوچولوی شیطون

حالا دراز کشیده

خوابیده توی سوراخ

خوابهای خوبی دیده

=========================================

اتل متل توتوله

بچه ی خوب  چه جوره؟

بچه ی خوب می  دونه

دروغ یه کار زشته

آدمی که راست میگه

جاش  میون بهشته

مامان گفته عزیزم،

کودک خوب و دلبند

راست بگوچون دروغگو،

دشمنه با خداوند

====================================================

اتل متل توتوله

بچه ی خوب  چه جوره؟

بچه ی  خوب می دونه

تاریکی ترس نداره

این آسمون آبی

شب میشه پرستاره

بچه ی خوب  می دونه

لولو وجود نداره

از لولوی خیالی

ترسی به دل نداره

بچه ی خوب دلیره

شجاعه مثل شیره

نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1391ساعت 17:19 توسط زینب| |
سلام...

امروز اومدم از امیر حسین خوشگل خونه بنویسم

از امیر حسین گل بگم خیلی خوشگل و خوردنیه.

پسرعمو نازم به من بیشتر عادت کرده تا به مامانش

تقریبا 20 ساعت روز رو تو بغلم میگذزونه و فقط بخاطر

جی جی و پامپرز عوض کردن میفرستمش پیش مامانی

خیلی دوستش دارم وای وقتی حرف میزنه کلی ذوق میکنم

قربون حرف زدنت برم من با اون لبای ریزت

خیلی وقت پیش بیابیا رو یادت دادم وقتی میگم امییییییییر نگام میکنی

بهت میگم بیابیا تو قشنگ دستاتو بازو بسته میکنی یعنی بیا پیشم

قربون اون هوشت برم زرنگ ولی نمیدونم چرا میخوام ناز نازی رو یادت بدم

یاد میگری ولی باز فراموش میکنی

حرف زدنات کلن شامل 4 کلمه است

1-بابا

2-داد دا

3-نن نن نن

4-جییییییییغ

اشکال نداره ولی هر روز پیشرفت میکنی

بچه هارو دوست داری ولی وقتی بابابزرگ رو میبینی غریبی میکنی

و میزنی زیر گریه .کلی با داداشیت علیرضا و داداشیم مجید بازی میکنی و

دوسشون داری تازگیا دوتا دندون ریزه پیزه تو دهنت پیدا شده 

و یاد گرفتی چهار دستو پا راه بری الهی من قربونت برم خیلی دوست دارم هم تو هم مجید.



نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1391ساعت 11:4 توسط زینب| |
خوبین بچه ها

Clown

بیکار بودم گفتم برم بیش نت برا کوچلوی خونه بنویسم

چندروز مسافرت بودیم مجید خان هم همراهمون بود

مثل اینکه خیلی براش خوش گذشته که الان هر دو دقیقه که میگذره

میاد بهم میگه بیا برگردیم همون جای که رفتیم(مجید ولی خیلی فضول

بودیا با اینکه به مامان قول دادی اذیت نکنی تو کجا قول دادن کجا

کلی شیطونی کردی)برا خودت یه دوست بیدا کردی فاطمه خانم

اونکه دیگه باید بهش بگی خاله ولی تو میگی دوستته و ما

ناچاریم قبول کنیم...

از شیرین کاریات بگم

 

ghost face

اول از همه هر کیو میدیدی اول سلام میکردی

و به قول خودت مثل اقا بزرگا رفتار میکردی

ولی یواش یواش شروع میکنی اذیت کردن

سر سفره نهار و شام خودتو لوس کرده بودی

همش میخواستی غذارو بزارن دهنتشکلکهای مژی جوووووون و راضی نمیشدی

تو خودت بخوری تو راه که داشتیم برمیگشتیم که ماشاالله

اصلا خستت نشد و حتی یه نیم ساعت خوابت نبرد که

خواهر استراحت کنه و کلی سوال جواب میکردی

مثلا یه بیست دقیقه مهو تماشای صحرا بودی که من دست اوردم جلو

چشمات شروع کردی پرسیدن به کوها دست بلند کردی گفتی اینا چین

گفتمت به نظرت چین ساکت شدی یدفعه بلند گفتی فهمیدم اینا ساختمون هستن

من زدم زیر خنده اخه ساختون عزیزم چه شباهتی کردی قربون اون فکر و هوشت برم

نه عزیزم اینا بهش میگن کوه خلاصه بگم که از الان شروع کردی قول دادن

برا اینکه هرگاه عید خواستیم بریم مسافرت تورو هم با خودمون ببریم

عزیزم دیگه خستم شد پای کامپیوترComputer الانم موقعه نهار من باید برم نهار

بعدا میام شعر برات مینویسم اگه هم حوصله داشتم عکساتو اپلود میکنم

خداحافظت عسل منelmo2.gif (10861 bytes)



 

نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1391ساعت 12:52 توسط زینب| |

اینم عکس الان مجید گلم

برای دیدن اندازه واقعی روی عکس کلیک کنید

93675317228650600902.jpg

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391ساعت 17:5 توسط زینب| |
سلام بچها خوبین

من یه شعر جدید حفظ کردم

راجب 22 بهمن که به زینب گفتم بیاد برام بنویسه

راستی من یه تشکر کوچلو ازش کردم بابت اینکه منو برد جشن

خیلی خوش گذشت اونجا برامم جایزه دادن یه تخته وایت برد داشت یه تفنگ

لیزری و دوتا دفتر خوشکل من کلی ذوق کردم خیلیم معلممو دوست دارم

شعر

22بهمن

یه روز تو ماه بهمن خنده نشست رو لبها

چونکه اومد به میهن امام و رهبر ما

میون کوچه هامون گلدون گل گذاشتیم

پر میزدیم زشادی درد و غمی نداشتیم

میخونیم شعر شهیدان که رو دیوار نوشته

تا خون در رگ ماست خمینی رهبر ماست


نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1391ساعت 17:25 توسط زینب| |

اول از همه تولد حضرت محمد رو برا شما ها تبریک میگم

بعدشم برا بابایم دعا کنید حالش بهتر شه چون عمل لیزر کلیه انجام

داده و حالش بدک نیست ولی دعا کنید بهتر شه بتونه بره سرکار ما بدون

اون هیچی نمی ارزیم Smilehaa

و اما از کارای مجید خان

چایی رو با نی نوشه جان میکنه

صبحانه رو همیشه بسکوییت میخوره

وقتی میخوام شعر یادش بدم دراز میکشه و دستش میزاره رو چشماش

وقتی از مهد بر میگرده باید یه بستنی بخره و اگه براش نخرن همونجا میشینه و بر نمیگرده خونه

عاشق اینه که دستاشو خیس کنه و تکون بده رو بخاری تا صدای تیس بده

دیشب وقتی میخواستم بخوابم اومد پیشم بوسم کرد و کنارم خوابش برد فضول بلده خودشو لوس کنه

راستی باید بگم که مجید عرب زبونه و از وقتی شروع کرد مهد رفتن یواش داره زبون فارسی رو هم یاد میگیره

لغت فرهنگ مجید گلم

کمد______کمت

بخدا_____بوخدا

خوشگل____حوشکل

پله داره_____داره پله

و خیلی چیزای دیگه الان یادم نیست فارسیش خوبه و خنده دار الانم اومد پیشم بهم میگه من امروز نمیدونم

چمه همش اینور اینور نگاه میکنم خندم آوردColorful Mushroom

تا بعدا خدافظDroopy Pink Flower

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1391ساعت 10:40 توسط زینب| |

خوبین

من بیکار شدم اومدم از مجید اقا بگم

قرار بود ایندفعه عکساش بزارم ولی اینترنتم کارتیه و سرعت

خیلی خیلییییییییییییییی پایینه اینشاالله برا دفعه های بعد

تازه ما داشتیم شعر امام صادق رو حفظ میکردیم که چشم حسودا...

همشو پنج دقیقه ای حفظ کردم ای ول داداشی کف کف کف

قراره این دوشنبه که بیاد مهد برامون یه جشن خیلی بزرگ

بگیرن و امروز کلی تو جلسه اولیا و مربیان با مامانیم حرف زدن

و برنامه ریزی کردن راستی اسم فامیل دبیرم خانم خانی هستش

که خیلی گله و واقعا زیاد برامون زحمت میکشه و یادم داد کفشام بزارم

تو جا کفشی هه هه هه.

مجید عزیزم من که میبینم موفقی ایشالله تا ابد...

خانم خانی امروز به مادرم گفته یه جایزه خیلی بزرگ برات اماده کنیم

و بدیم دستش تا اون خودش روز جشن بهتون بده و نفهمی از طرف ماست

که یقینا هرگاه بزرگ شدی از اینجا با خبر مسشی دیگه هه هه هه

نکته!

راستی تولد یکی از دوستان خیلی نزدیکه هر کی میاد اینجا سر بزنه باید

تولدشم تبریکه بگه این نکته الزامیست!!!

خدافظ خوشگلا

نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1391ساعت 19:43 توسط زینب| |